خرید بک لینک
میون بهت آدم ها توی هوهوی سرد باد قناری بی صدا و تلخ کف سخت قفس افتاد چشاش آروم کم سو شد ولی آزادی رو میدید دلش پروازو هجی کرد پروبالش نمی فهمید میون ضربه های باد صدای هقهقش گم شد تو قلب تنگ و کوچیکش پریدن ها توهم شد یه بغض کهنه ی بدیمن نشسته رو به ویرونی نمی خندن، نمی خونن قناری های زندونی چه فرقی

برچسب: نویسنده: شیدا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:18

من از دیوار بیزارم من از گنگی، از این احساس بیزاری من از غصه من از غمخوار بیزارم از اندوه شب و از صبح بی حالی از این پچ پچ، از این تکرار بیزارم از این رسمی که مرسوم است و آن حالی که معلوم است و این طفلان نوکیسه من از گرگان خونخوار و کمی دیندار بیزارم خدایا!! خدایا سوژه ام گم شد میان دست این مردم که

برچسب: نویسنده: شیدا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:18

یکی بود یکی نبودغیر از خدا هیشکی نبودتوی یک برکه ی کوچیک و قشنگپر بود از ماهیای زبر و زرنگهرکسی تو برکه کار و باری داشتاما مثل هر گلی، برکه ی ما یه خاری داشتاونم این بود که یه ماهیگیر پیرماهیارو توی تور میکرد اسیراما پشت پرده های اون آب زلالیه ماهی پر شده بود از آرزوهای محالماهی کوچیک و غمگین سیاهشب

برچسب: نویسنده: شیدا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:18

آی رفیق خستگی هام، پر و بالمو شکستن پای امید نگامو، به سراب جاده بستن خدارو بردن از اینجا، کسی نیست پشت و پناهم رنگ کوری رو کشیدن، به چشای بی گناهم واست از چی بگم آخه، از صدای جیغ روباه؟ یا از این عکس خیالی، که میوفته اون سر ماه؟ آی رفیق خستگی هام، سی و چن ساله بریدم رو در و دیوار زندون، نقش چشماتو

برچسب: نویسنده: شیدا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:18

صفحه بندی